پنجشنبه 15 بهمن 1388

وقتی میای صدای پات
از همه جادهها میاد
انگار نه از یه شهر دور
که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه
لحظهی دیدن میرسه
هر چی که جادهست رو زمین
به سینهی من میرسه
ای که تویی همه کسم
بیتو میگیره نفسم!
اگه تو رو داشته باشم
به هرچی میخوام میرسم
وقتی تو نیستی قلبمو
واسه کی تکرار بکنم؟
گلهای خواب آلوده رو
واسه کی بیدار بکنم؟
دست کبوترای عشق
واسه کی دونه بپاشه
مگه تن من میتونه
بدون تو زنده باشه؟
عزیزترین سوغاتیه
غبار پیراهن تو
عمر دوبارهی منه
دیدن و بوییدن تو
نه من تو رو واسه خودم
نه از سر هوس میخوام
عمر دوبارهی منی
تو رو واسه نفس میخوام
ای که تویی همه کسم
بیتو میگیره نفسم!
اگه تو رو داشته باشم،
به هرچی میخوام میرسم
برچسب ها: هایده، محمد حیدری، ناصر چشم آذر، اردلان سرفراز،
جمعه 9 بهمن 1388

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
زین تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد
مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
برچسب ها: ایرج بسطامی، پرویز مشکاتیان، حافظ،
شنبه 3 بهمن 1388

اسم مرا صدا کن، با من ولی غریبه
ای حرمت ترانه، ای شعر عاشقانه
غمگین ز بی تو ماندن، با عطر تو عجینم
دور از امید و باور، دلخوش به این بهانه
زیر غبار حسرت، اسم مرا صدا کن
با من بخوان دوباره، صد شعر و صد ترانه
ابر غریب غصه، غمگین ز راز چشمت
گریه ولی باران، بی نام و بی نشانه
اسم مرا صدا کن!
قهر سکوت تلخت، هم راز هقهقام شد
مرهم جز این نباشد، در ظلمت شبانه
با خود اگر چه دورم، سر تا به پا تو هستم
از تو به خود رسیدم، پر شور و عارفانه
ای موج سرکش شب، دریای برد باری
من زورقی شکستهام، در شام شاعرانه
اسم مرا صدا کن، با من ولی غریبه
ای حرمت ترانه، ای شعر عاشقانه
برچسب ها: آندرانیک،
دوشنبه 28 دی 1388

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
برچسب ها: شهرام ناظری، رضا قاسمی، مولانا، حافظ،
جمعه 25 دی 1388

من میگم منو شکستن
چشم فانوسمو بستن
تو میگی خدا بزرگه
ماهو میده به شب من!
من میگم آخه دلم بود
اونکه افتاده به خاکه
تو میگی سرت سلامت
آینه ها زلال و پاکه!
من میگم فاصله مرگه
بین دستای تو تا من
تو میگی زندگی اینه
حاصل عشق تو با من!
من میگم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو میگی فرقی نداره
من که چیزی نمیبازم!
من میگم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمیاد
تو میگی قصه همین بود
تو یک برگی توی این باد!
برچسب ها: سیاوش قمیشی، استیو مک کرام،
سه شنبه 22 دی 1388

لب خندان تو
برق چشمان تو
برده قرار از دل عاشق زارم
با من بی نوا بیش از اینم جفا
دگر مكن یارم
ای گل ارغوان
همچو سرو چمان
ای در شب تار من روشنایی
بت چین و ختن
روح و جانی به تن
دل میربایی
آتش زده ای بر دل
وای از من و آه از دل
زندگی بی تو شده بیحاصل
دل شده مجنون چه كنم با دل
مستم زنگاه تو
زان چشم سیاه تو
همه دم افتاده به چاه تو
صنما سرگشتهی راه تو
از عشقت آرام جان
شدهام شیدای زمان
من زسودای وصل تو
شدهام رسوای جهان
رفت از دستم اختیار
بردی از من صبر و قرار
در شب و روز تار من
مه و خورشیدی ای نگار
آتش زدهای بر دل
وای از من و آه از دل
زندگی بی تو شده بی حاصل
دل شده مجنون چه كنم با دل
مستم زنگاه تو
زان چشم سیاه تو
همه دم افتاده به چاه تو
صنما سرگشتهی راه تو
برچسب ها: همایون شجریان، محمدجواد ضرابیان،








