بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که بر چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزارع تشنه، جوباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرقه در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بیصبرند یاران
نمان خاموش! گریان شو! بباران!
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران
* متنی که ملاحظه میفرمایید متن کامل و صحیح این شعر زیباست است. متاسفانه در اجرای «حبیب» برخی سطرها اشباه خوانده شده و برخی اصلاً اجرا نشده اند! توضیح و گلایهی شاعر در وبلاگ شخصیاش خواندنی است. 
** برای مطالعه متن کامل این شعر زیبا روی ادامه مطلب کلیک کنید.
*** جایی خواندم این ترانه با صدای «مهر پویا» نیز اجرا شده است.
ادامه مطلب
برچسب ها: حبیب، م. سحر،




