
چراغ ساحل آسودگیها در افق پیداست
در این ساحل كه من افتادهام خاموش
دلم تنها، غمم دریا
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلقهاست
خروش موج با من میكند نجوا
كه هر كس دل به دریا زد رهایی یافت
مرا آن دل كه در دریا زنم نیست
زپا این بند خونین بركنم نیست
امید آنكه جان خستهام را
به آن نادیده ساحل افكنم نیست
برچسب ها: محمد نوری، محمد سریر، فریدون مشیری،

با تو هستم ای وطن
ای خورشید جاوید من
ای صدای گرم آبشاران
ای شب مهتاب کوهستان
تو چون بهاری بهار بی پائیز
زعطر خاک تو گشتهام لبریز
به سینهی من کلام جاویدی
به چشم من چو نور خورشیدی
آه ای وطن نام تو همیشه بر لبم
با مهر تو ستاره درخشد بر شبم
به دشت تشنه شکوه بارانی
سرود پاکی شعر بهارانی
غروب ما را پیام خورشیدی
طلوع بودن طلوع امیدی
تو سرود فصل سبز ما
بر لبم جاری چنان دریا
تو چون بهاری بهار بی پائیز
ز عطر خاک تو گشته ام لبریز
به سینه من کلام جاویدی
به چشم من چو نور خورشیدی
آه ای وطن نام تو همیشه بر لبم
با مهر تو ستاره درخشد بر شبم
شاعر و خواننده: محمد نوری | آهنگساز و تنظیمکننده: فریبرز لاچینی

برچسب ها: محمد نوری، فریبرز لاچینی،

شب پریشان می خرامد، در خموشی های ساحل
می تپد در سینه ام دل، تو می آیی تو می آیی
می تراود عطر شادی، از وجود گلفشانت
می درخشد دیدگانت، چه زیبایی چه زیبایی
می گشایی پردهی راز، با نگاهی پر ز تشویش
من به گوشت می سرایم، نغمه ای از غم خویش
در خموشی های ساحل، این منم تنهای تنها
خفته در آغوش رویا، چه رویایی چه رویایی
شاعر: فروغ فرخزاد | خواننده: محمد نوری | آهنگساز و تنظیمکننده: شهرام گلپریان

برچسب ها: محمد نوری، فروغ فرخزاد، شهرام گلپریان،

نمی شه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره
نمی شه این قافله ما رو تو خواب جا بذاره
دلم از اون دلای قدیمیه از اون دلاس
كه می خواد عاشق كه شد پا روی دنیا بذاره
دوست دارم یه دست از آسمون بیاد ما دو تا رو
ببره از اینجا و اونور ابرا بذاره
تو دلت بوسه می خواد من می دونم اما لبت
سر هر جمله دلش می خواد یه اما بذاره
من می خوام تا آخر دنیا تماشات بكنم
اگه زندگی برام چشم تماشا بذاره
بی تو دنیا نمی ارزه تو با من باش و بذار
همه ی دنیا منو همیشه تنها بذاره
برچسب ها: محمد نوری، محمد سریر، حسین منزوی،

آواز آواز می جوشد در جانم
آواز آواز تا هستم می خوانم
از توست ای عشق گرمی در آوازم
از توست از تو این شوق این پروازم
اینجا آنجا هر جا هستم
آواز پرواز تا در دنیا هستم
آواز با عشق پیمان بستم
با عشق با عشق می خوانم تا هستم
شاعر: زندهیاد فریدون مشیری | خواننده: محمد نوری | آهنگساز و تنظیم کننده: محمد سریر

برچسب ها: محمد نوری، محمد سریر، فریدون مشیری،

در شب سرد زمستانی
کوره ی خورشید هم
چون کورهی گرم چراغ من
نمی سوزد
و به مانند چراغ من
نه می افروزد چراغی هیچ
نه فرو بسته به یخ ماهی
که از بالا می افروزد
من چراغم را
در آمد رفتن همسایهام
افروختم در یک شب تاریک
و شب سرد زمستان بود
باد میپیچید با کاج
در میان کومهها خاموش
گم شد و او از من جدا
زین جادهی باریک
و هنوزم قصه بر یاد است
وین سخن آویزهی لب
که می افروزد؟
که می سوزد؟
چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟
در شب سرد زمستانی
کوره ی خورشید هم
چون کوره ی گرم چراغ من
نمی سوزد...
برچسب ها: محمد نوری، فریبرز لاچینی،






