
خدایا تو خود این وجود مرا
سراسر همه تار و پود مرا
به عشق و مستی سرشتی اگر
یا غم عشق او از سرم کن به در
یا که صبرم عطا کن
یا نصیبم نما بینمش یک نظر، یا که دردم دوا کن
چرا به نگاهش به چشم سیاهش
تو این همه مستی دادی
اگر همه مستی، تو هستی مارا
به باده پرستی دادی
حالا که جز غم نصیبم ندادی
راهی به کوی حبیبم ندادی
صبرم عطا کن، دردم دوا کن
چرا تو به جای وفا و محبت
به او رخ زیبا دادی
به او سر زلف شکسته برای
شکسته دل من دادی
عمر ی در این سودا به سر بردم خدایا
دور از لبش چون غنچه خون خوردم خدایا
حالا که جز غم نصیبم ندادی
راهی به کوی حبیبم ندادی
صبرم عطا کن، دردم دوا کن
برچسب ها: حمیرا، علی تجویدی، رهی معیری،

اگر با دل مهربان تو من بی وفا شدهام، پشیمانم
اگر غیر تو در جهان به کسی آشنا شدهام، پشیمانم
امیدم تویی، نا امیدم مکن، جز تو یاری ندارم
سحر شد بگو با کدام آرزو، سر به بالین گذارم
به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم
جز تو گر با کسی همنوا شدهام
پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم
چرا پشت پا بر جهان نزنم
به دست خود آتش به جان نزنم
بگو با همه بی پناهی خود
چرا شعله بر آشیان نزنم
عهدی که چشم مست تو بستم
دیوانگی کردم آن را شکستم
خدا داند، خدا داند
جز تو گر با کسی همنوا شده ام
پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم
می میرم از این پریشانی
دردا که هرگز نمی دانی
با من چه کرد این پشیمانی
حال با خدای خود گفتگو دارم
عشق گذشته را آرزو دارم
خدا داند، خدا داند
امید دل ناامیدم تویی، جز تو یاری ندارم
سحر شد بگو با کدام آرزو، سر به بالین گذارم
به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم
جز تو گر با کسی آشنا شده ام
پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم
برچسب ها: حمیرا، علی تجویدی، بیژن ترقی،

مِی و میخانه مست و مِیکشان مست
زمین مست و زمان مست، آسمان مست
نسیم از حلقهی زلف تو بگذشت
چمن شد مست و باغ و باغبان مست
تا زدم یک جرعه می از چشم مستت
تا گرفتم جام مدهوشی زدستت
شد زمین مست، آسمان مست
بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست
تو زمزمهی چنگ و عود منی
نغمهی خفته در تار و پود منی
تو باده ی جام و سبوی منی
مایهی هستی و های و هوی منی
گرچه مست مستم، نه مِی پرستم
به هر دو جهان مست عشق تو هستم
تا من چشم مست تو دیدم
زساغر عشقت دو جرعه چشیدم
شد زمین مست، آسمان مست
بلبلان نغمهخوان مست
باغ مست و باغبان مست
برچسب ها: علیاصغر شاهزیدی، علی تجویدی، بیژن ترقی، فریدون شهبازیان،

زنسیم سحر خبر آمد
که سیاهی شب به سر آمد
تو که می زده ای چه نشستی
که سپیده زد و سحر آمد
به سوی بستان شو
به بساط چمن نظری کن
که چه تازه گلی بدمیده
که لطافت دانهی شبنم
به طراوت او نرسیده
چو غنچه خندان شو
زان پیوند نوین کاندر گلها زده شد
بنگر که چه زیبا گلی آمد به چمن
هر بلبلی از گلشنی آمد به سخن
ساقی بهگردشآور جام جهان نما را
مطرب ترانه خوان کن ساز طرب فزا را
زینت شده گلشن به مبارک ثمری
دلها شده روشن به سرود دگری
ترانهسرا: رحیم معینی کرمانشاهی | آهنگساز: علی تجویدی | خواننده: دلکش

این تصنیف ماندگار توسط «علیرضا افتخاری» در آلبوم "به دنبال دل" بازخوانی شد. تنظیم این تصنیف توسط «بهنام خدارحمی» انجام گرفت. 
برچسب ها: دلکش، علی تجویدی، رحیم معینی کرمانشاهی، علیرضا افتخاری، بهنام خدارحمی،

نمانده چرا، در زمانه ما، رنگ مهر و وفا، عشق و صدق و صفائی؟
كشد به كجا، كار اهل صفا، ای رقم زن ما، تابه كی ناروائی؟
كجا بگریزم كه غم نشناسد نشاط مرا؟
چه چاره كنم تا زمانه بفهمد زبان مرا؟
غمم به سر و آتشم به دل و بسته لب ناله كردم
دلی نشود تا خبر زغمم نیمه شب ناله كردم
به جلوه همی در دل جمع خوبان نشسته تویی!
به شكوه همی در پی عمر كوته فتاده منم!
به خنده همی دامن از دست یاران كشیده توئی!
به گریه همی سر به دامان صحرا نهاده منم!
دگر چه بود لطف این زندگانی
تهی چو شود ساغر مهربانی!
ترانهسرا: رحیم معینی کرمانشاهی | آهنگساز: علی تجویدی | خواننده: الهه

* «علیرضا افتخاری» این اثر ماندگار را به همراه ۷ ترانه دیگر از ساخته های استاد تجویدی با تنظیم «بهزاد خدارحمی» در آلبوم «به دنبال دل» بازخوانی کرد. شنیدن اجرای افتخاری نیز خالی از لطف نیست {+}
** مصاحبه با استاد رحیم معینی کرمانشاهی؛ هیچگاه ترانهفروشی نکردم! {+}
برچسب ها: الهه، علی تجویدی، رحیم معینی کرمانشاهی، علیرضا افتخاری، بهزاد خدارحمی،

وقتیکه عشق میاد
سفره رنگینی داره که نگو
عالم شیرینی داره که نپرس
وقتیکه کوچ میکنه
روزهای غمگینی داره که نگو
یک غم سنگینی داره که نپرس
چه اومدنو چه رفتنی داره عشق
انگار با دلها دشمنی داره عشق
وقتی عشق میخواد بیاد،
امید جلو جلو میاد
آرزوهای نو میاد
مهر میاد ماه میاد
روزهای دلخواه میاد
اما با رفتن عشق،
از چشم عاشق خواب میره
از دل عاشق تاب میره
رنج میاد عذاب میاد
غمهای بیحساب میاد
چه اومدنو چه رفتنی داره عشق
انگار با دلها دشمنی داره عشق
روزهای اول عشق که دل پر از محبته
صفای بی نهایته
همه کس خوب، همه محبوب، همه جا قشنگه!
روزهای آخر عشق که چشمها بی فروغ میشه
حقیقتها دروغ میشه
همه کس بد، همه چیز زشت، همه جا بیرنگه
چه اومدنو چه رفتنی داره عشق
انگار با دلها دشمنی داره عشق
ترانهسرا: هما میرافشار | آهنگساز: علی تجویدی | تنظیمکننده: احمد پژمان | خواننده: حمیرا

این تصنیف برای نخستین بار توسط «سوزان» اجرا شد. این اجرا را نیز میتوانید دریافت کنید. {+}
برچسب ها: حمیرا، علی تجویدی، احمد پژمان، هما میرافشار،
تبلیغات






