شنبه 22 خرداد 1389

تو كدوم كوهی كه خورشید از تو دست تو میتابه
چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه تو خوابه
تو كدوم خلیج سبزی كه عمیق اما زلاله
مثل آینه پاك و روشن مهربون مثل خیاله
كاش از اول میدونستم كه تو صندوقچه قلبت
كلیدی داری برای درای همیشه بسته
كاش از اول میدونستم كه تو دستای نجیبت
مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته
تو به قصهها شبیهی ساده اما حیرتآور
شوق تكرار تو دارم وقتی میرسم به آخر
تو پلی! پل رسیدن، روی گردابه تردید
منو رد میكنی از رود، منو میبری به خورشید
كاش از اول میدونستم كه تو صندوقچه قلبت
كلیدی داری برای درهای همیشه بسته
كاش از اول میدونستم كه تو دستای نجیبت
مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته
برچسب ها: سیاوش قمیشی، ایرج جنتی عطایی، استیو مک کرام،
یکشنبه 25 بهمن 1388

کی اشکاتو پاک میکنه، شبا که غصه داری
دست رو موهات کی میکشه، وقتی منو نداری؟
شونهی کی، مرهم هق هقت میشه دوباره
از کی بهونه میگیری، شبای بی ستاره؟
برگ ریزونای پاییز، کی چشم به رات نشسته؟
از جلو پات جمع میکنه، برگای زرد و خسته
کی منتظر میمونه، حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد، شب برسه به فردا؟
کی از سرود بارون، قصه برات میسازه؟
از عاشقی میخونه، وقتی که راه درازه!
کی از ستاره بارون، چشماشو هم میذاره؟
نکنه ستاره ای بیاد، یاد تو رو نیاره
برچسب ها: ابی، سیاوش قمیشی، استیو مک کرام،
جمعه 25 دی 1388

من میگم منو شکستن
چشم فانوسمو بستن
تو میگی خدا بزرگه
ماهو میده به شب من!
من میگم آخه دلم بود
اونکه افتاده به خاکه
تو میگی سرت سلامت
آینه ها زلال و پاکه!
من میگم فاصله مرگه
بین دستای تو تا من
تو میگی زندگی اینه
حاصل عشق تو با من!
من میگم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو میگی فرقی نداره
من که چیزی نمیبازم!
من میگم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمیاد
تو میگی قصه همین بود
تو یک برگی توی این باد!
برچسب ها: سیاوش قمیشی، استیو مک کرام،
چهارشنبه 6 آبان 1388

تنهایی تمومه وجودمه
منو تنها بزارین!
این تمومه بود و نبودمه
منو تنها بزارین!
دارم مثل یه قصه میشم
غمگینترین ِ قصه هاس
دردام همیشه بی صداس
یه مرد بی ستاره
كه دلخوشی نداره!
راهیم، راهی جایی
كه پر از زمزمه باشه!
اونجا خوشبختی یه دنیا
قد سهم همه باشه!
من اگر طلسم نبودم
واسه تو یه اسم نبودم
پای حرفات مینشستم
دل به پیغومت میبستم
توی تنگنای نفسهام
زخم دردی ریشه داره
كه تو هق هق غریبیم
منو راهت نمیذاره
برچسب ها: سیاوش قمیشی، ناصر چشم آذر،
جمعه 30 مرداد 1388

بارون امشب،
توی ایوون
مث آزادی تو زندون
بی صفا،
با صداقت،
بیریا بود...
توی زندون،
میکنه جون
مرد با همت میدون!
توی فکر رای فرجام امیره!
بی سرانجام،
نداره حتی رفیقی
که بگه دردشو!
درد دیدن و نگفتن!
بی سرانجام،
توی فکر آسمونه
که بباره،
بلکه تو قطرهی بارون
بتونه اشک خدا رو هم ببینه!
نمی دونه همین امشب
خدا مهمون امیره!
* متنی که ملاحظه میکنید مربوط به اجرای اول این ترانه میباشد. در اجرای دوم بخشهایی از ترانه تغییر یافته است. اجرای نخست را میتوانید دریافت کنید
برچسب ها: سیاوش قمیشی، استیو مک کرام،
شنبه 3 مرداد 1388

من و مزرعه یه عمره
چشم براه یه بهاریم
زیر شلاق زمستون
ضربه ها رو میشماریم
توی این شب غیر گریه
کار دیگهای نداریم
هرکی خوابه خوش به حالش!
ما به بیداری دچاریم
تن این مزرعه خشک
تشنهی بذر دوبارس
شب پر از حضور تلخ
جای خالی ستارس
مزرعه دزدیدنی نیست!
فردا میلاد بهاره
دیگه این مزرعه هرگز
ترسی از خزون نداره
نفس بکش! نفس بکش!
اینجا نفس غنیمته
توی سکوت مزرعه
صدای تو یه نعمته
نفس بکش!
برچسب ها: سیاوش قمیشی، یغما گلرویی، اروین خاچیکیان،










