شنبه 6 شهریور 1389

به تو عادت کرده بودم، ای به من نزدیک تر از من
ای حضورم از تو تازه، ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم، مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت، مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه، لحظه های من بی تو
تجربه کردنه مرگه، زندگی کردن بی تو
من که در گریزم از من، به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریهی شب، به تو هجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره، از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو، با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته، خونه از خاطره خالی
من پر از میل زوالم، عشق من تو در چه حالی
برچسب ها: ابی، آندرانیک، ایرج جنتی عطایی، فرید زولاند،
شنبه 22 خرداد 1389

تو كدوم كوهی كه خورشید از تو دست تو میتابه
چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه تو خوابه
تو كدوم خلیج سبزی كه عمیق اما زلاله
مثل آینه پاك و روشن مهربون مثل خیاله
كاش از اول میدونستم كه تو صندوقچه قلبت
كلیدی داری برای درای همیشه بسته
كاش از اول میدونستم كه تو دستای نجیبت
مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته
تو به قصهها شبیهی ساده اما حیرتآور
شوق تكرار تو دارم وقتی میرسم به آخر
تو پلی! پل رسیدن، روی گردابه تردید
منو رد میكنی از رود، منو میبری به خورشید
كاش از اول میدونستم كه تو صندوقچه قلبت
كلیدی داری برای درهای همیشه بسته
كاش از اول میدونستم كه تو دستای نجیبت
مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته
برچسب ها: سیاوش قمیشی، ایرج جنتی عطایی، استیو مک کرام،
پنجشنبه 3 دی 1388

پشت سر! پشت سر!
پشت سر جهنمه!
روبرو! روبرو!
قتلگاه آدمه!
روح جنگل سیاه
با دست شاخههاش داره
روحمو از من میگیره!
تا یه لحظه میمونم
جغدا تو گوش هم میگن:
پلنگ زخمی میمیره!
راه رفتن دیگه نیست
حجله پوسیدن من
جنگل پیره!
پشت سر! پشت سر!
پشت سر جهنمه!
روبرو! روبرو!
قتلگاه آدمه!
قلب ماه سر به زیر
به دار شاخهها اسیر
غروبش رو من میبینم
ترس رفتن تو تنم
وحشت موندن تو دلم
خواب برگشتن میبینم!
هر قدم به هر قدم
لحظه به لحظه
سایهی دشمن میبینم!
پشت سر! پشت سر!
پشت سر جهنمه!
روبرو! روبرو!
قتلگاه آدمه!
برچسب ها: داریوش، بابک بیات، ایرج جنتی عطایی،
سه شنبه 17 آذر 1388

با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه نگو، از این سفر با من نگو!
من به پایان می رسم از كوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو!
كاش میشد لحظه ها را پس گرفت
كاش میشد از تو بود و با تو بود
کاش میشد در تو گم شد از همه
كاش میشد تا همیشه با تو بود
كاش فردا را كسی پنهان كند!
لحظه را در لحظه سرگردان كند!
كاش ساعت را بمیراند به خواب!
ماه را بر شاخه آویزان كند!
میروی تا قصه را غمنامه تدفین گل!
میروی تا واژه را باران خاكستر كنی!
ثانیه تا ثانیه پلوارهی ویران شدن
میروی تا بخشی از جان مرا پرپركنی
برچسب ها: بیژن مرتضوی، ایرج جنتی عطایی،
چهارشنبه 11 آذر 1388

صدای تو، بیداری ریشه،
آواز سبز برگه!
صدای تو، پر وسوسه
مثل شب خونی تگرگه!
صدای تو آهنگ شكستن، بغض یه دنیا حرفه!
تصویری از آغاز صریح قندیل نور و برفه!
هیشكی مثل تو نبود،
هیشكی مثل تو منو باور نكرد!
هیشكی با من مثل تو،
توی نقب شب من سفر نكرد!
هیشكی مثل تو نبود،
ساده مثل بوی پاك اطلسی!
یا بلوغ یه صدا،
میون دغدغهی دلواپسی!
تو غرورت مثل كوه،
مهربونیت مثل بارون، مثل آب!
مثل یك جزیره، دور
مثل یه دریا، پر از وحشت خواب!
هیشكی مثل تو نرفت!
هیشكی مثل تو نموند!
شعرهای تنهاییمو،
هیشكی مثل تو نخوند!
همه حرفام مال تو!
همه شعرام مال تو!
دنیای من شعرمه!
همه دنیام مال تو!
برچسب ها: گوگوش، بابک بیات، ایرج جنتی عطایی، واروژان،
سه شنبه 14 مهر 1388

ببین ای بانوی شرقی، ای مث گریه صمیمی
همه هر چی دارم اینجاست، تو این خورجین قدیمی
خورجینی که حتی تو خواب، از تنم جدا نمی شه
مثل اسم و سرنوشتم، دنبالم بوده همیشه
بانوی شرقی من، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو، خورجین قلب این عاشق!
توی این خورجین کهنه، شعر عاشقانه دارم
برای تو و به اسمت، یک کتاب ترانه دارم
یه سبد گل دارم اما، گل شرم و گل خواهش
تنی از عاطفه سیراب، تنی تشنهی نوازش
بانوی شرقی من، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو، خورجین قلب این عاشق
این بوی غریب راه نیست، بوی آشنای عشقه
تپش قلب زمین نیست، این صدا صدای عشقه
اسم تو داغی شرمه، تو فضای سرد خورجین
خواستن تو یه ستارهس، پشت این ابرای سنگین
بانوی شرقی من، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو، خورجین قلب این عاشق
خورجینم اگه قدیمی، اگه بی رنگه و پاره
برای تو اگه حتی، ارزش بردن نداره
واسه من بود و نبوده، هر چی که دارم همینه
خورجینی که قلب این، عاشقترین مرد زمینه!
بانوی شرقی من، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو، خورجین قلب این عاشق
برچسب ها: ابی، بابک بیات، ایرج جنتی عطایی،









