
آسیمه سر رسیدی، از غربت بیابان
دلخسته دیدمت از، آوار خیس باران
وا مانده در تبی گنگ، ناگه به من رسیدی
من خود شکسته از خود، در فصل نا امیدی
در برکهی دو چشمت، نه گریه و نه خنده
گم کرده راه شب را، سرگشته چون پرنده
من ره به خلوت عشق، هر گز نبرده بودم
پیدا نمیشدی تو، شاید که مرده بودم
من با تو خو گرفتم، از خنده ات شکفتم
چشم تو شاعرم بود، تا این ترانه گفتم
در خلوت سرایم، یک باره پر کشیدی
آن گاه ای پرنده، بار دگر پریدی
شاعر: اکبر آزاد | آهنگساز: بابک بیات | خواننده: محمد اصفهانی | تنظیمکننده: بامداد بیات

برچسب ها: محمد اصفهانی، بابک بیات، اکبر آزاد، بامداد بیات،

روح جنگل سرد و خاموش
شب گرفته بیشه ها را
میزند دستی تبردار
ساقهها و ریشهها را
تا نوازد روزگاران
نغمههای آدمیت
شسته دیگر موج نفرت
نقش پای آدمیت
در چنین قرنی بلاخیز
در شب تاریک تردید
یک نفر با قلب من گفت
مردی می آید زخورشید
مردی می آید ستم سوز
در نگاهش موج دریا
شیرمرد بیشه عشق
مرد مردستان طاها
میرسد آن غایب آخر
با بهاری نو رسیده
شب شکافی همچو حیدر
اسبش از جنس سپیده
میرسد از خطهی نور
تا فروزد جان شب را
شعلهی تیغش بسوزد
پردهی ایوان شب را
مردی از نسل محمد
بر تنش شولای طوفان
زین و برگ اسبش از خون
آخرین منجی انسان
مردی از دنیای بهتر
روحش از آیینه برتر
در گلویش نینواییست
اوج پرواز کبوتر
شاعر: اکبر آزاد | آهنگساز بابک بیات | خواننده: خشایار اعتماری | تنظیمکننده: فواد حجازی

برچسب ها: خشایار اعتمادی، بابک بیات، اکبر آزاد، فواد حجازی،
تبلیغات



