
تو كدوم كوهی كه خورشید از تو دست تو میتابه
چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه تو خوابه
تو كدوم خلیج سبزی كه عمیق اما زلاله
مثل آینه پاك و روشن مهربون مثل خیاله
كاش از اول میدونستم كه تو صندوقچه قلبت
كلیدی داری برای درای همیشه بسته
كاش از اول میدونستم كه تو دستای نجیبت
مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته
تو به قصهها شبیهی ساده اما حیرتآور
شوق تكرار تو دارم وقتی میرسم به آخر
تو پلی! پل رسیدن، روی گردابه تردید
منو رد میكنی از رود، منو میبری به خورشید
كاش از اول میدونستم كه تو صندوقچه قلبت
كلیدی داری برای درهای همیشه بسته
كاش از اول میدونستم كه تو دستای نجیبت
مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته
برچسب ها: سیاوش قمیشی، ایرج جنتی عطایی، استیو مک کرام،

کی اشکاتو پاک میکنه، شبا که غصه داری
دست رو موهات کی میکشه، وقتی منو نداری؟
شونهی کی، مرهم هق هقت میشه دوباره
از کی بهونه میگیری، شبای بی ستاره؟
برگ ریزونای پاییز، کی چشم به رات نشسته؟
از جلو پات جمع میکنه، برگای زرد و خسته
کی منتظر میمونه، حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد، شب برسه به فردا؟
کی از سرود بارون، قصه برات میسازه؟
از عاشقی میخونه، وقتی که راه درازه!
کی از ستاره بارون، چشماشو هم میذاره؟
نکنه ستاره ای بیاد، یاد تو رو نیاره
برچسب ها: ابی، سیاوش قمیشی، استیو مک کرام،

من میگم منو شکستن
چشم فانوسمو بستن
تو میگی خدا بزرگه
ماهو میده به شب من!
من میگم آخه دلم بود
اونکه افتاده به خاکه
تو میگی سرت سلامت
آینه ها زلال و پاکه!
من میگم فاصله مرگه
بین دستای تو تا من
تو میگی زندگی اینه
حاصل عشق تو با من!
من میگم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو میگی فرقی نداره
من که چیزی نمیبازم!
من میگم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمیاد
تو میگی قصه همین بود
تو یک برگی توی این باد!
برچسب ها: سیاوش قمیشی، استیو مک کرام،

بارون امشب،
توی ایوون
مث آزادی تو زندون
بی صفا،
با صداقت،
بیریا بود...
توی زندون،
میکنه جون
مرد با همت میدون!
توی فکر رای فرجام امیره!
بی سرانجام،
نداره حتی رفیقی
که بگه دردشو!
درد دیدن و نگفتن!
بی سرانجام،
توی فکر آسمونه
که بباره،
بلکه تو قطرهی بارون
بتونه اشک خدا رو هم ببینه!
نمی دونه همین امشب
خدا مهمون امیره!
برچسب ها: سیاوش قمیشی، استیو مک کرام،
با اینكه دارن سیاهپوشا،
از توی شط كوچهها،
جمع میكنن ستاره های پر پرو
با اینكه دارن عزادارا،
از زیر آوار جنون،
در میارن كفترای خاكسترو!
با اینكه بوی تفتیش و خون
پیچیده توی قصهها
با اینكه صدای انفجار،
مرثیه خونه همه جا...
"هنوزم میشه قربانی این وحشت منحوس نشد
هنوزم میشه تسلیم شب و اسیر كابوس نشد
میشه باز سنگر از ترانه ساخت و به قرق سر نسپرد
هنوزم میشه عاشق شد و از ستاره مایوس نشد"
با اینكه داس دلهره،
گردن این دقیقهها رو میشمره،
با اینكه آینه از شبو گریه پره!
با اینكه تو ماهتاب و آب
صدای كوچستو شتاب،
با اینكه تو پستوی ذهن همه كس
رد گریزه و قفس...
"هنوزم میشه قربانی این وحشت منحوس نشد
هنوزم میشه تسلیم شب و اسیر كابوس نشد
میشه باز سنگر از ترانه ساخت و به قرق سر نسپرد
هنوزم میشه عاشق شد و از ستاره مایوس نشد"
ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی | آهنگساز: سیاوش قمیشی | خواننده: ابی | تنظیمکننده: استیو مککرام

برچسب ها: سیاوش قمیشی، ابی، ایرج جنتی عطایی، استیو مک کرام،

زندگی یعنی چکیدن، همچو شمع از گرمی عشق
زندگی یعنی لطافت، گم شدن در نرمی عشق
زندگی یعنی دویدن، بی امان در وادی عشق
رفتن و آخر رسیدن، بر در آبادی عشق
می توان هر لحظه هر جا، عاشق و دلداده بودن
پُر غرور چون آبشاران، بودن اما ساده بودن
می شود اندوه شب را، از نگاه صبح فهمید
یا به وقت ریزش اشک، شادی بگذشته را دید
می توان در گریهی ابر، با خیال غنچه خوش بود
زایش آینده را در، هر خزانی دید و آسود
ترانهسرا: فرح تجلی | خواننده و آهنگساز: سیاوش قمیشی | تنظیمکننده: استیو مککرام

برچسب ها: سیاوش قمیشی، استیو مک کرام، فرح تجلی،








