
تو مکهی عشقی و من عاشق رو به قبلَتم
من اولین قربونی عیدای فطر کعبَتم
می میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم!
هر چی بته به خاطرت کوبوندم و شکوندم
خودمو تو چشم مست تو آتش زدم، سوزوندم
به عشق دیدن گل روی تو اینجا موندم
بین نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
اگه به من وفا کنی؛ حاجتمو روا کنی
بین تموم عاشقات، نذر منو ادا کنی
یه کاسه گندم میریزم تا کفترارو سیر کنم
واست میمیرم انقدر تا دلتو اسیر کنم
به پات میشینم شب و روز، تا با تو عمرو پیر کنم
برچسب ها: معین، آندرانیک، مسعود امینی،

اسم مرا صدا کن، با من ولی غریبه
ای حرمت ترانه، ای شعر عاشقانه
غمگین ز بی تو ماندن، با عطر تو عجینم
دور از امید و باور، دلخوش به این بهانه
زیر غبار حسرت، اسم مرا صدا کن
با من بخوان دوباره، صد شعر و صد ترانه
ابر غریب غصه، غمگین ز راز چشمت
گریه ولی باران، بی نام و بی نشانه
اسم مرا صدا کن!
قهر سکوت تلخت، هم راز هقهقام شد
مرهم جز این نباشد، در ظلمت شبانه
با خود اگر چه دورم، سر تا به پا تو هستم
از تو به خود رسیدم، پر شور و عارفانه
ای موج سرکش شب، دریای برد باری
من زورقی شکستهام، در شام شاعرانه
اسم مرا صدا کن، با من ولی غریبه
ای حرمت ترانه، ای شعر عاشقانه
برچسب ها: آندرانیک،

من آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سر سازش ندارم
همیشه در گریز و در گذارم
نمیمانم به یکجا بی قرارم
سفر یعنی من و گستاخی من
همیشه رفتن و هرگز نماندن
هزاران ساحل و نادیده دیدن
به پرسش های بیپاسخ رسیدن
من از تبار دریا، از نسل چشمهسارم
رهاتر از رهایی، حصار بیحصارم
ساحل حصار من نیست، پایان کار من نیست
همدرد و یار من نیست، کسی که یار من نیست
صدای زنده بودن در خروشم
به ساحل چون میآیم خموشم
به هنگامی که دنیا فکر ما نیست
برای مرگ هم در خانه جا نیست
اگر خامش بشینم روا نیست
دل از دریا بریدن کار ما نیست
ترانهسرا: اردلان سرفراز | خواننده: داریوش | آهنگساز: فرید زولاند | تنظیمکننده: آندرانیک

برچسب ها: داریوش، فرید زولاند، آندرانیک، اردلان سرفراز،

وقتی كه بچه بودم
پرواز یك بادبادك
می بردت از بامهای سحر خیزی پلك
تا نارنجزاران خورشید
وقتی كه بچه بودم
خوبی زنی بود، كه بوی سیگار میداد
و اشكهای درشتش
از پشت عینك با قرآن می آمیخت!
آه! آن روزها رنگین
آه! آن روزهای كوتاه
وقتی كه بچه بودم
آب و زمین و هوا بیشتر بود
و جیرجیرك، شبها
در متن موسیقی ماه
آواز می خواند
وقتی كه من بچه بودم
در هر هزاران و یك شب
یك قصه بس بود
تا خواب و بیداری خوابناكت
سرشار باشد
آه! آن روزها رنگین
آه! آن فاصلههای كوتاه
آن روزها، آدم بزرگها و زاغهای فراغ
اینسان فراوان نبودند
وقتی که بچه بودم، مردم نبودند
آن روزها
وقتی که من بچه بودم
غم بود ... اما، کم بود!
شاعر: اسماعیل خویی | آهنگساز و خواننده: فرهاد | تنظیمکننده: آندرانیک

* حذفیات و تغییراتی در متن این شعر زیبا توسط زنده یاد فرهاد مهراد صورت گرفته است. برای مطالعهی شعر کامل میتوانید به این لینک مراجعه کنید
برچسب ها: فرهاد، آندرانیک، اسماعیل خویی،

مثل تو مثل یه كفتر
مثل من مثل یه كودك
مثل من مثل یه شاخه
مثل تو مثل یه پوپك
مثل پروانهای در مشت
چه آسون میشه مارو كشت!
قریه تا قریه اشك
ستاره تا ستاره سرد
غریبه تا غریبه ترس
مترسك تا مترسك درد
مثل تصویر ماه تلخ تبعیدی
كه رو تالاب این پسراهه افتاده
مثل این ساكت دلگیر آواره
كه تن وا كرده رو دلتنگی جاده
مارو با قطره ی اشكی
میشه لرزوند و ویرون كرد
مارو با بوسه شعری
میشه ترانهبارون كرد
تو این بیداد پهناور
تو این شبراهه سرتاسر
نه یک دست و نه یک آغوش
نه یک سنگ و نه یک سنگر
پناهی نیست جز آواز
رفیقی نیست جز دیوار
كجایی ای چراغ عشق
منو از سایه ها بردار
ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی | خواننده، آهنگساز و تنظیمکننده: آندرانیک (آندو)

برچسب ها: آندرانیک، ایرج جنتی عطایی،

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو:
صفحهی ذهن کبوتر آبی است
خواب گل مهتابی است!
ای نهایت در تو، ابدیت در تو
ای همیشه با من، تا همیشه بودن
باز کن چشمت را، تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود!
تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود
تا دلم باز شود!
دلم اینجا تنگ است، دلم اینجا سرد است!
فصلها بی معنی، آسمان بی رنگ است!
سرد سرد است اینجا، باز کن پنجره را
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا!
ای همیشه آبی، ای همیشه دریا!
ای تمام خورشید، ای همیشه گرما!
سرد سرد است اینجا، باز کن پنجره را
ای همیشه روشن، بازکن چشم به من!
برچسب ها: معین، حسن شماعی زاده، آندرانیک، اردلان سرفراز،







