شنبه 30 آبان 1388

خورشید تو خوابه! چشماشو بسته
شب پشت شیشه، بیدار نشسته
ماهی تنگ بلور، دریا رو خواب میبینه
گل خشکیدهی دشت، ابرا رو آب میبینه!
جغد شب با شیونش، داره آواز میخونه
میگه خوبی میمیره، اما زشتی میمونه!
گریه کن ای ابر پیر! لالهها مردن تو کویر
خسته ام از این شبها، کی میاد فردا؟
ستاره کوره! شب مث گوره!
شهر سپیده، از اینجا دوره!
ماهی تنگ بلور، دریا رو خواب میبینه
گل خشکیدهی دشت، ابرا رو آب میبینه!
گریه کن ای ابر پیر! لالهها مردن تو کویر
خسته ام از این شبها، کی میاد فردا؟
برچسب ها: ابی، اردلان سرفراز، منصور ایران نژاد، محمد شمس،
چهارشنبه 27 آبان 1388

باز، ای الهه ناز!
با دل من بساز
كین غم جانگداز
برود زبرم...
گر، دل من نیاسود
از گناه تو بود!
بیا تا ز سر
گنهت گذرم...
باز، میكنم دست یاری بسویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
زخاطر ببرم ...
گر، نكند تیرخشمت دلم را هدف
بخدا همچون مرغ پرشور و شعف
بسویت بپرم...
آنكه او به غمت دل بندد چون من كیست؟
ناز تو بیش از این بهر چیست؟
تو الهه نازی، در بزمم بنشین!
من تورا وفادارم، بیا كه جز این، نباشد هنرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر
بخدا اگر از من نگیری خبر
نیابی اثرم...
برچسب ها: غلامحسین بنان، اکبر محسنی، کریم فکور،
یکشنبه 24 آبان 1388

چراغ ساحل آسودگیها در افق پیداست
در این ساحل كه من افتادهام خاموش
دلم تنها، غمم دریا
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلقهاست
خروش موج با من میكند نجوا
كه هر كس دل به دریا زد رهایی یافت
مرا آن دل كه در دریا زنم نیست
زپا این بند خونین بركنم نیست
امید آنكه جان خستهام را
به آن نادیده ساحل افكنم نیست
برچسب ها: محمد نوری، محمد سریر، فریدون مشیری،
چهارشنبه 20 آبان 1388

بتی دارم که گرد گل زسنبل سایه بان دارد
بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد
زچشمت جان نشاید برد که از هر سو که میبینم
کمین از گوشهای کردهست و تیری در کمان دارد
خدا را داد من بستان از او ای شحنهی مجلس
که مِی با دیگران خوردهست و با من سر گران دارد
چو افتاده است در این ره که هر سلطان معنی را
در این درگاه میبینم که سر بر آسمان دارد
چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
برچسب ها: شهرام ناظری، حافظ،
یکشنبه 17 آبان 1388

تو حضور مبهم پنجرهها
روبروم دیوارای آجریه
خورشید روشن فردا مال تو
سهم من شبای خاكستریه!
توی این دلواپسیهای مدام
جز ترانههای زخمی چی دارم
وقتی حتی تو برام غریبهای
سر رو شونههای بارون میذارم!
اسم تو برای من مقدسه
تا نفس تو سینه پر پر میزنه
باورم كن كه فقط باور تو
میتونه قفل قفس رو بشكنه
منمو یه آسمون بیدریغ
منمو یه كورهراه ناگزیر
ای ستارهی شبای مشرقی
پر پرواز منو ازم نگیر!
برچسب ها: شادمهر عقیلی، محمدرضا چراغعلی، نیلوفر لاری پور،
پنجشنبه 14 آبان 1388

شد خزان گلشن آشنایی
بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بدعهدی و بیوفایی
با تو وفا کردم تا به تنم جان بود
عشق و وفا داری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی
نوگل گلشن جور و جفایی
وز دل سنگت آه!
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن میپرستم
تا هستم...
تو و مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی مِی
من زفراغت ناله کنم تا کی
تو و نی چون ناله کشیدنها
من و چون گل جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
دلم از غم خون کردی
چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی
برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
بشکستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا کی
نمی کنی ای گل یک دم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم
تا کی بی تو بود
از غم خون دل من
آه از دل تو
گر چه زمحنت خوارم کردی
با غم و حسرت یارم کردی
مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من هر چه توانی ناز
هر چه توانی ناز
کز عشقت میسوزم
برچسب ها: جواد بدیع زاده، رهی معیری،
تبلیغات









