پنجشنبه 3 دی 1388

پشت سر! پشت سر!
پشت سر جهنمه!
روبرو! روبرو!
قتلگاه آدمه!
روح جنگل سیاه
با دست شاخههاش داره
روحمو از من میگیره!
تا یه لحظه میمونم
جغدا تو گوش هم میگن:
پلنگ زخمی میمیره!
راه رفتن دیگه نیست
حجله پوسیدن من
جنگل پیره!
پشت سر! پشت سر!
پشت سر جهنمه!
روبرو! روبرو!
قتلگاه آدمه!
قلب ماه سر به زیر
به دار شاخهها اسیر
غروبش رو من میبینم
ترس رفتن تو تنم
وحشت موندن تو دلم
خواب برگشتن میبینم!
هر قدم به هر قدم
لحظه به لحظه
سایهی دشمن میبینم!
پشت سر! پشت سر!
پشت سر جهنمه!
روبرو! روبرو!
قتلگاه آدمه!
برچسب ها: داریوش، بابک بیات، ایرج جنتی عطایی،
تبلیغات




