
وقتی كه بچه بودم
پرواز یك بادبادك
می بردت از بامهای سحر خیزی پلك
تا نارنجزاران خورشید
وقتی كه بچه بودم
خوبی زنی بود، كه بوی سیگار میداد
و اشكهای درشتش
از پشت عینك با قرآن می آمیخت!
آه! آن روزها رنگین
آه! آن روزهای كوتاه
وقتی كه بچه بودم
آب و زمین و هوا بیشتر بود
و جیرجیرك، شبها
در متن موسیقی ماه
آواز می خواند
وقتی كه من بچه بودم
در هر هزاران و یك شب
یك قصه بس بود
تا خواب و بیداری خوابناكت
سرشار باشد
آه! آن روزها رنگین
آه! آن فاصلههای كوتاه
آن روزها، آدم بزرگها و زاغهای فراغ
اینسان فراوان نبودند
وقتی که بچه بودم، مردم نبودند
آن روزها
وقتی که من بچه بودم
غم بود ... اما، کم بود!
شاعر: اسماعیل خویی | آهنگساز و خواننده: فرهاد | تنظیمکننده: آندرانیک

* حذفیات و تغییراتی در متن این شعر زیبا توسط زنده یاد فرهاد مهراد صورت گرفته است. برای مطالعهی شعر کامل میتوانید به این لینک مراجعه کنید
برچسب ها: فرهاد، آندرانیک، اسماعیل خویی،




