شنبه 22 خرداد 1389

تو كدوم كوهی كه خورشید از تو دست تو میتابه
چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه تو خوابه
تو كدوم خلیج سبزی كه عمیق اما زلاله
مثل آینه پاك و روشن مهربون مثل خیاله
كاش از اول میدونستم كه تو صندوقچه قلبت
كلیدی داری برای درای همیشه بسته
كاش از اول میدونستم كه تو دستای نجیبت
مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته
تو به قصهها شبیهی ساده اما حیرتآور
شوق تكرار تو دارم وقتی میرسم به آخر
تو پلی! پل رسیدن، روی گردابه تردید
منو رد میكنی از رود، منو میبری به خورشید
كاش از اول میدونستم كه تو صندوقچه قلبت
كلیدی داری برای درهای همیشه بسته
كاش از اول میدونستم كه تو دستای نجیبت
مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته
برچسب ها: سیاوش قمیشی، ایرج جنتی عطایی، استیو مک کرام،
دوشنبه 17 خرداد 1389

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نــوری دارم
باز امشب در اوج آسـمانم
رازی بـاشـــد بـا ستارگانم
امشب یک سر شوق وشورم
از ایـن عــالــم گــویــی دورم
از شـادی پـر گـیرم کـه رسـم بـه فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمان ها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
امشب یک سر شوق وشورم
از ایـن عــالــم گــویــی دورم
با ماه و پـرویـن سخنی گویم
وز روی مه خـود اثـری جویـم
جان یابم زین شبها
مـاه و زهـره را بــه طـرب آرم
از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لب ها
امشب یک سر شوق وشورم
از ایـن عالـم گـویـی دورم
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نــوری دارم
باز امشب در اوج آسـمانم
رازی بـاشـــد بـا ستارگانم
امشب یک سر شوق وشورم
از ایـن عــالــم گــویــی دورم
ترانهسرا: کریم فکور | آهنگساز و تنظیمکننده: همایون خرم | خواننده: پروین


- اجرای محمد اصفهانی، تنطیم کامبیز روشن روان
- اجرای ستار
- اجرای شکیلا


این ترانهی ماندگار با صدای خوانندگان دیگر نیز بازخوانی شده. میتوانید اجراهای دیگر را نیز دریافت کنید:
- اجرای ستار

- اجرای شکیلا

برچسب ها: پروین، همایون خرم، کریم فکور، محمد اصفهانی، کامبیز روشن روان، ستار، شکیلا،
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389

اگر با دل مهربان تو من بی وفا شدهام، پشیمانم
اگر غیر تو در جهان به کسی آشنا شدهام، پشیمانم
امیدم تویی، نا امیدم مکن، جز تو یاری ندارم
سحر شد بگو با کدام آرزو، سر به بالین گذارم
به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم
جز تو گر با کسی همنوا شدهام
پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم
چرا پشت پا بر جهان نزنم
به دست خود آتش به جان نزنم
بگو با همه بی پناهی خود
چرا شعله بر آشیان نزنم
عهدی که چشم مست تو بستم
دیوانگی کردم آن را شکستم
خدا داند، خدا داند
جز تو گر با کسی همنوا شده ام
پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم
می میرم از این پریشانی
دردا که هرگز نمی دانی
با من چه کرد این پشیمانی
حال با خدای خود گفتگو دارم
عشق گذشته را آرزو دارم
خدا داند، خدا داند
امید دل ناامیدم تویی، جز تو یاری ندارم
سحر شد بگو با کدام آرزو، سر به بالین گذارم
به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم
جز تو گر با کسی آشنا شده ام
پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم
برچسب ها: حمیرا، علی تجویدی، بیژن ترقی،
یکشنبه 29 فروردین 1389

باز کن پنجرهها را، که نسیم
روز میلاد اقاقیها را
جشن می گیرد،
و بهار،
روی هر شاخه، کنار هر برگ،
شمع روشن کرده است…
همهی چلچلهها برگشتند،
و طراوت را فریاد زدند…
کوچه یکپارچه آواز شده است،
و درخت گیلاس،
هدیه ی جشن اقاقیها را،
گل به دامن کرده است…
باز کن پنجرهها را ای دوست!
هیچ یادت هست،
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
هیچ یادت هست،
توی تاریکی شبهای بلند،
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه ی گلهای سپید،
نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
حالیا معجزه ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!
و محبت را در روح نسیم،
که در این کوچهی تنگ،
با همین دست تهی،
روز میلاد اقاقیها
جشن می گیرد…
خاک، جان یافته است…
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجرهها را…
و بهاران را باور کن
سه شنبه 24 فروردین 1389

ببار ای ابر باران بار، باران را
بیار ای شرشر باران، بهاران را
رها کن رود عاشق، تن سوی دریا
بجوش ای چشمهی پاک، از دل صحرا
زمین بشکاف از هم، باغ بر پا شو
جوانه سر برآور، غنچه گل وا شو
نسیم از ره بیاور، عطر فردا را
پرنده! صبح شد، بیدار کن ما را
مؤذن، بانگ برکش، خلق برخیزد
بخوان نام خدا، تا دیو بگریزد
شهادت ده! گواهی کن! گواهی خواه!
بگو این، این و آن، آن؛ هر چه خواهی خواه!
بگو شب رفت و خط فاصله پیداست
به چشم باز بیداری که بر فرداست
سپیدی رو به بالا می رود در کوه
سیاهی رو به بستر های خواب آلود
کنون، صف در صف هم خیل بیداران
کنون، بستر به بسترها، سبک باران
گواهی کن، گواهی کن، گواهی کن
مرا از خویشتن تا خویش راهی کن!
من ام ابر و ببارانم، ببارانم
برویانم، برویانم، بهارانام
روانم کن به دریا، رود بارام من
بجوشانم به صحرا، چشمه سارام من
زمینم، میشکافم، باغ برپایم
نسیمم، گل فشانم، عطر فردایم
پرنده، خود منم، پرواز ده من را
خود صبحم، صفای ذات ده من را
ببر نام خدا، ره توشه بردارم
گواهی میدهم عزم گذر دارم
- متاسفانه اطلاعات دیگر این اثر زیبا در دسترس نیست. از دوستانی که از نام شاعر، آهنگساز و یا تنظیمکننده این ترانه آگاهی دارند نقاضا میشود در قسمت کامنتها نام این هنرمندان را ذکر کنند.
چهارشنبه 4 فروردین 1389

آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
بازا ای رمیده بخت من
بوسی ده دل مرا مشکن
تا از آن لبان میگونت
می نوشم به جای خون خوردن
آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
خوش بود در پای لاله
پر کنی هر دم پیاله
ناله تا به کی؟
خندان لب شو همچو جام می
چون بهار عشرت و طرب
باشدش خزان غم ز پی
بر سر چمن بزن قدم
می بزن به بانگ چنگ و نی
آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
ای گل در چمن بیا با من
پر کن از گل چمن دامن
سر بنهم به روی دامانت
می نوشم به پای گل ها من
خوش بود در پای لاله
پر کنی هر دم پیاله
ناله تا به کی؟
خندان لب شو همچو جام می
از چه روی ز جلوه ی بهار
ای بهار من تو غافلی؟
روی خود ز عاشقی متاب، ای صفا اگر که عاقلی
آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
تبلیغات







